...

از صبح باد و خاکه که راه افتاده

روزهای آخر سال خیلی مزخرفند

دو روزه اینقدر با مراجع ها بحث کردم که ظهر نای حرف زدن نداشتم

فقط می خوام زودتر تموم بشه

برم

دور

دور


خلقم نحس شده

خیلی

دیوونه

من اینقدر دیوونه ام که حاضرم هزار سال با تو بلاتکلیف باشم

اما

کات نکنم ....

یادت باشه

محبوب همه باش ،

معشوق یکی...

زنگ

من همون ادمیم که به امید دوباره زنگ زدنت

 هیچ وقت شماره شو عوض نمیکنه... :

ده سال بعد...


‍ ‍ ده سال بعد از حال این روزام

با کافـه هـای بــی تو درگیرم


گفتم جهان بی تو یعنی مرگ

ده ساله رفتــی و نمی میرم


ده سال بعد از حال این روزام

تو تــوی آغـــوش یکی خوابی


من گفتم و دکتر موافق نیست

تو بهتـــر از قرصـــای اعصابــی


ده سال بعـــد از حــال این روزام

من چهل سالم می شه و تنهام


با حوصـــله  ،قرمز، سفید ، آبی

رنگین کمون می سازم از قرصام


می ترسم از هر چی که جا مونده

از ریمل ِ با گریـــه هـــــــا جـــــاری


از سایه روشن های بعد از ظهر

از شوهری کـــه دوستش داری


گرم ِ هم آغوشی و لبخندین

توُ بستر ِ بـــی تابتون تا صبح


تکلیف تنهـاییــم روشن بود

مثل چراغ ِ خوابتون تا صبح


ده ساله که لب هام و می بندم

با بوسه هــــای تلـــخ هر جایـی


ده ساله وقتی شعر می خونم

لبخند ِ روی صندلــــی هــایــی


یه عمر بعد از حال این روزام

یـــه پیرمردم توی ِ یـــه کافه


بارون دلم می خواد ،هوا اما

مثل موهای دخترت صـــافه